تبليغاتX
سلام دنیا
 

خدای ازلی ابدی پناه گاه توست

وبازوان بلندش حامی تو....

سفرتثنیه/باب23/آیه 27/انجیل

 

 

 

قال الرسول الاکرم(ص)

الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم...

(هرحکومتی با وجود کفر و بی ایمانی میتواند دوام بیاورد اما باوجود ظلم باقی نمیماند...)

 

 

سلام دوستای خوبم

امیدوارم شاد وسالم وراضی باشین

من خیلی خیلی عذر میخوام از غیبت طولانیم...

کهن دیارا.... دیار یارا

دل از توکندم ولی ندانم

                       که گر گریزم کجا گریزم؟       

                         وگر بمانم کجا بمانم؟

نه پای رفتن نه تاب ماندن

چگونه گویم درخت خشکم؟

                         عجب نباشد اگر تبر زن

                        طمع ببندد بر استخوانم.....

با یه سپید...به سپیدی برفهای سرزمینم...مهمان شما هستم واز ته ته قلبم آرزو میکنم که برای همیشه ظلم

 با سرزمینم خداحافظی کند..../..

 

کسی زمین زیر پام را

میکشید و از ارتفاع خودم هلم می‌داد

                                تمام تنم ترک می خورد

سبزه‌ها

بر انگشتانم می‌رُستند

و

دیگردستانم را نمی‌شناختم

با اولین قدم‌های پاییز رفته بودی

 با تمام نفس‌هات...

وقتی زمین زیر پام گود می‌شد

جماعت غمگینی چالم میکردند

اکنون

 زمان گریخته و مرا سنگفرش کرده‌اند

حالا که می‌نویسم  دیگر نیستم

                                      و هنوز

                             بوی گلاب دلم را به هم می‌زند..

              دهانم را با خاک پُر کرده اند

                                       نمی‌توانم برات کل بکشم

تنها می‌توانم

بر دیوار خانه‌ات بنشینم

پاهام را تکان بدهم

و

تمام خوشبختی‌های جهان را

از همینجا برات آرزو کنم!

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 1:55 PM توسط مولود گودرزی فر |

 

سلام دوست خوبم ...خوشحالم که هستی ...درختای اصفهان خیلی زود از خوا ب پا شدن /آدم اینجا فروردین  رومیتونه از نیمه های اسفند کاملا حس کنه/دعا میکنم همه انرژی های مثبت برات از زمین و آسمون بباره... خوش باشی...حتی بعد از خوندن این شعر...ببخش که کار بهاری نداشتم اما مطمئنم از ته دلم خواستم دلت بهاری باشه...وقتتو نمیگیرم...مانا باشی و بهروز.

 

اشتباه نمی کرد

و

زمان،

ـ درست مقابل چشمانش ـ

 روی دستمال ...

مکث کرده بود!

      ***

 ـ : خودت را به راه بزن

ـ به جاده ـ

لای مطبخ مچاله می شوی..

لبخندت بوی پیاز داغ گرفته 

                              می بینی؟

     ***

به جاده نزد..

و اشکهاش

روی گونه هاش

دویدند...

  ***

نشست..

پودر ریخت..

و لبخند سرخ دستمال را برای بار چندم/

چنگ زد.

   ***

اشتباه نمی کرد:

درست مثل روزنامه ها..

که نوشتند:

امروز...

 ـ زنی با لبخندی سرخ ـ

میان زمین و آسمان..

معلق ماند!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 4:4 PM توسط مولود گودرزی فر |

خدای بزرگ تنها با نام تو آغاز می کنم....

سلام

دراین روزهای باران زده.. این روزها که همیشه چیز پر رنگ تر و درخشان تر است... در جشنواره ی برگهای سرخ و زرد... برای تمام شما دوستان عزیزم از خدا آرزوی سلامت و رضایت دارم...امیدوارم همیشه مانا و بهروز باشید... در سایه خدای تمام فصلها و رنگها....با سپیدی دیگر در انتظار تان می مانم!

 

یک حادثه همیشه حادثه است!

حتی اگرپنهانش کرده باشی لای قاه قاه خنده،

وچشم ها همیشه صادقند:

حتی از پشت سیاه عینک...

 

            ****

 

تمام بغض هایت را بنویس:

نگاه کن!                                                                   

_سر تا سر این سالن_

کف می زنند برای بغض هات...

کف می زنند

برای غم های مکتوبی ،

که میان شعر هات باستانی می شود!

 

 

          ****

 

لحاف را چار تا کن،

جانماز را مرتب،

انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده...

انگار که اصلاٌ

اتفاق یعنی چه؟

      ****

چقدر دلهره ها صادقند...

چقدر دلت به تو راست گفت،

وقتی در کوچه علی چپ پیاده اش کردی!

 

       ****

بی فایده است:

قورت دادن سیب بغض های در گلو مانده،

و راه رفتن شانه به شانه باد...

وقتی که فراموش کرده باشی،

یک حادثه همیشه حادثه است!

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 7:53 PM توسط مولود گودرزی فر |

 

دوستان عزیزم سلام...از اینکه اینهمه دیر به روز کردم مغذرت می خوام راستش احساس تازه ای برای به  روز شدن نداشتم و فرصتی هم نداشتم درگیر درسهام بودم و ترم آخری که سخت بود.... و گذشت...

مواظب خودتون باشید چون دنیا مکان امنی نیست....

 

 

هوا داغ شده بود ...

که سرد شدی ...

و بالشم هنوز

گریه می کرد !!!

        ******

من دختر محکمی هستم:

که زمین خورده است ...

و

 سیلی های محکمی.

 شبیه گوشهای دراز روی سرم شده ام..

کافیست آخورم را عوض کنند..

 آنوقت

 چشمانم را می بندم :

و لبخند می زنم ..

و از یاد می برم   

وقتی که سرد شدی...

 هوا داغ بود...

 و من هنوز ...

دختر محکمی بودم!!؟

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 5:0 PM توسط مولود گودرزی فر |

و مرگ می وزد

می وزد/و/ می چیند/همیشه!!/گیاهی را که از همه زیبا تر است

سلام وعرض تسلیت به شما بخاطر فقدان قیصر امین پور...

و

تبریک به قیصر شعر پارسی برای مانا شدن در پاییز....

سبز و مانا باشید

 

 

درگیر گرگها که می شوی ...

 

اثبات بره بودن راه درستی نیست..!

 

یا باید آتشی شوی و بترسانی،

 

یا آشتی کنی و ناهار لذیذی باشی.

 

 

******

باشد ....

 

قبول...

 

آتش افروخته ای نبودم

 

حتی:

 

...

 

شعله ی خوبی شاید...

 

اما قرار نبود، به جای ترس و فرار،

 

دودل خاکستر شدن بشوی!!!

 

انگار،

 

هرچه فکر میکنم:

 

درست وقتی شعله هام از تو گر گرفت،

 

که

 

گرمام را...

 

به برق چشمهای تو باختم!!!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 0:1 AM توسط مولود گودرزی فر |